چاپ اول ـ سال 1371 ـ تيراژ:
5000 ـ تعداد صفحات: 256
سياوش كه
سراسر نجابت ومعنويت است از دام وسوسة شاهبانوی حيلهگر میگريزد و چون در پدر كه
عاشق كم خردی است، پناهی نمیيابد به سوی جنگ میگريزدكه جنگی تدافعی است و موجب
افتخار. به افتخار میرسد و به صلحی شرافتمندانه دست میيابد.اما تاكنون بديهای
شاهبانو بس نبوده كه اينك بدی شاه نيز از راه میرسد. به فرزند میگويد: «پيمان را
بشكن و گروگانهای بيگناه را بكش» (اينان برای تضمين حسن نيست دشمن به ايران گسيل
شدهاند). ولی نيكويی سياوش در نگاهداشتن پيمان است: با دين، با پدر و با خود و
دست آخر با دشمن. (اگر دشمن متجاوز نباشد و از در آشتی درآيد بايد پيمانش را
نگاهداشت).
افتخار
سياوش و خميرمايه هستی سياوش همين است. زنی زيبا ـ به حد افسانهای ـ از او
میخواهد كه پيمانش را با پدر بشكند و با او كه همسر پدر است عشق بورزد. سياووش
ميگويد كه اين كار پيمان شكستن با دين و با پدر است... و دين در شاهنامه يعنی
اخلاق و معنويت (همچنان كه در عرفان). در برابر ابرام زن وكژ فهمی پدر به جنگ پناه
میبرد و اينك كه در جنگ فاتح شده، اين بار پدر میخواهد كه به صورتی ديگر آبگينه
مقدس معنويت را در او بشكند. در حالی كه معنويت خواهيم ديد ـ جوهر جان سياوش است.
و اين بدان معنی است كه قدرت با معنويت همراه نباشد، داستان، داستان ضحاك است و
بيداد و تباهی ... .